تبليغاتX
خاطرات آرش



نویسنده : آرش ; ساعت 4:32 روز جمعه یازدهم فروردین 1391

سلام دوستان

امیدوارم ایام به کام باشه براتون

یه موقع هایی است که هفته ها طول میکشه تا یه پست بزارم اما یه موقع هایی مثل الان

یعنی نوروز شاید بخاطر کثرت وقت بیشتر میتونم سرتون رو بدرد بیارم

شب گذشته داشتم توی کتب روانشناسی در کتابخونه منزل رو بررسی میکردم که چشمم افتاد

به کتبی از دیل کارنگی روانشناس معروف آمریکایی که واقعا مطالب ارزشمندی رو در کتبش

بدست آوردم ، البته الان میخوام انتقاداتی از ایشون کنم که ذیلا توضیح میدم

آقای کارنگی اومده روی یه چیزی تاکید کرده و اونم اینه

البته توی یکی از کتبش : انتقاد نکنید و سعی کنید خوش بینانه زندگی کنید

خوب البته فکر میکنم ایشون حرفش بد نیست اما یه نقایصی داره

اولین و مهمترینش اینه ، از برنامه ریزی حرفی به میون نیاورده ، چرا که به گفته استاد عزیزم

جناب قاضی د

"اگر ما در زندگی برنامه ریزی نداشته باشیم اصلا نمیتونیم حرکت مثمر ثمری داشته باشیم"

در نهایت دیل کارنگی گفته که زندگی یعنی حال، به عبارت اخری گذشته و آینده وجود نداره و

هرچیزی که هست در همین زمان حال حاضر وجود داره، خوب بنده در این مورد هم یه انتقاد دارم از

نظریه ایشون و اون هم اینه ما ایرانیان یه ضرب المثل داریم که میگه شکست در گذشته پلی است

برای بدست آوردن پیروزی در اینده ، پس زمان حال حاضر رو در این ضرب المثل به همراه گذشته و آینده

میبینیم ، چرا که مکمل هم هستند، خوب این مقدمه رو آوردم که وارد بحث اصلی بشم

در ابتدا بحث رو با سه سوال شروع میکنم

چه بودم؟

چه هستم؟

میخواهم به کجا برسم؟

این سوالاتی است که هر فرد میتونه در زندگی برای رسیدن به قله های تکامل برای خودش داشته باشه

همانطور که میدانیم انسانها ایدئولوژی های متفاوت دارند برای انتخاب اهداف و

برنامه ریزی های منتهی به این اهدافشون ، خوب این ایدئولوژی میتونه از یک خط انحرافی و یا خوب و عالی

نشات بگیره

من حیث المجموع همه انسانها طالب موفقیت در زندگی هستند و البته طالب استقلال گرایی در انتخاب

راههای پیشبردی به سمت اهداف مدون در ذهنشون

اما چه چیزهایی باعث میشه که ما بتوانیم برنامه ریزی مدون و اجرای عالی و در نهایت رسیدن

به قله موفقیت  خداپسندانه رو در زندگانی تجربه کنیم؟

به عقیده بنده برنامه ریزی برای هر کاری رو باید بر اساس شناخت انجام داد و نه اینکه سطحی نگرانه

به برنامه ها دامن زد ، چرا که هرقدر تلاش کنیم همانقدر نتیجه میگیریم

برای یک برنامه ریزی خوب و جامع ما نیازمند به داشتن شناخت از یک سری عوامل هستیم

این عوامل در ارتباط با خودمان و ایضا در ارتباط با محیط پیرامون خودمان و اهدافمان باید باشد

این عوامل را به ترتیب میتوان به عوامل فردی و عوامل محیطی تقسیم کرد

عوامل فردی در ما است و شناسایی اونها یکی از نیازهای مهم

در جهت ایجاد یک برنامه ریزی مدون است

چرا که ما باید بر اساس یک سری فاکتورهای دقیق ابتدا خودمان را بشناسیم، و بعد از آن

به نقاط قوت و ضعفمان رجوع کنیم، و سپس در حد مقدور در جهت رفع این نیازمندیها اقدام کنیم

شناخت عوامل محیطی هم علتی نزدیک به علل فوق دارد ، و آن اینکه ، بخش اعظم نیازمندیها

و نقاط قوت و ضعف و کلا ساختار وجودی شخصیتی ما را همین عوامل محیطیمان تشکیل میدهند.

عوامل فردی:

1- میزان اعتقاد به خداوند در فرد مورد نظر برای انجام یک برنامه ریزی خوب

کسی که به خدای متعال به عنوان یک دوست خوب نگاه میکنه مطمئنا همیشه از خدا کمک

میگیره، چرا که رفاقت با هر فرد و شخصی نیازمندیهایی داره و رفاقت با خداوند هم نیازمندیهایی

مستلزماتش اینه: شخص باید از دروغ دوری کنه ، از ریا دوری کنه، از ظلم و ستم دوری کنه

از تنبلی و تن پروری دوری کنه چونکه در تعلیمات دینی ما به ورزش سفارش فراوان شده،

به بهداشت اهمیت بده، بهداشت کلام بهداشت بدن و بهداشت محیط و ... ، همیشه شاداب زندگی میکنه

چرا که همیشه سعی میکنه از گناه دوری کنه و از مرگ هراسی نداره و در نتیجه به ندرت اینجور افراد دچار

مشکلات روحی در زندگی میشن، رفاقت با خداوند صحبت با خدا رو هم میطلبه

ما نماز میخوانیم و قرآن، میگن زمان پیامبر ( ص ) مشرکین به هم میگفتن موقعی که حضرت محمد

قرآن تلاوت میکنه گوشهاتون رو ببندین تا مسلمان نشین، آخه قرآن نشاط خاصی در خواننده و شنونده

ایجاد میکنه و اونها رو به زندگی در هر دو دنیا امیدوار میکنه، مثلا سوره الانسان چیزهایی از بهشت

توصیف کرده که آدم عاشق بهشت میشه ، خوب کسی که اینطور بشه مطمئنا از گناه برای

دستیابی به بهشت دوری میکنه و از طرفی برای جامعه هم این افراد آثار مثبتی

ببار میارن ، و معمولا در برنامه ریزیهاشون هم موفق تر عمل میکنن


2- نوع کنش و واکنش در تصمیم گیریهای فرد به چه صورت است؟

آیا فردی است که به سرعت دستخوش تحولات محیط قرار میگیرد یا اینکه از تفکر خاص علمی و

تحقیقی پیروی میکند. البته عکس العمل سریع موقعی مفید است که بر اساس منطق و عقل

باشد نه بر اساس هیجان آنی و افسار گسیخته

خب این فرد حتی المقدور باید سعی خود را بکند که از کنشها و واکنشهای آنی دوری کند.

فی المثال: آقایی در کلاس درس به مطلبی علمی میرسد که فکر میکند اگر به استاد

منتقل کند برای پیشرفت علمی  کلاس و البته افزایش وجه شخصیتی خودش مفید است

استاد اگر بلافاصله بخاطر رتبه برتر علمی برتر خود به نظر علمی دانشجو به صرف اینکه آنرا

در جمع عنوان کرده است و بار علمی استاد را زیر سوال برده است برخورد تند

و بی اعتنایی کند مسلما رفتاری ناشایست از خود به نمایش گذاشته است، چرا که با اینکار

از بروز یک نظریه علمی جلوگیری کرده است و آنرا در نطفه خفه کرده است ، پس رفتار ناشی از

هیجان باید برچیده شود تا شخصیتی استوار تر پیدا کنیم.

3- میزان سطح نگرش فرد نسبت به مسائل مختلف اجتماعی چگونه است؟

آیا با افراط و تفریط به قضایا مینگرد یا با صبر و دقت با مسائل برخورد میکند و راهی پیدا میکند

یا سعی در پیدا کردن راهی میکند.

فی المثال: آب ماده ای حیات بخش است، دو زمین در مجاورت هم قرار گرفته اند

دو کشاورز صاحبان این دو زمین هستند، کشاورز زمین اول میداند که در دادن آب چگونه برخورد

کند اما دومی نمیداند، فی النهایه، زمین اول همیشه اب دارد و محصولی خوب میدهد، اما زمین دوم

صاحب آن به لحاظ روحی همیشه هیجانی رفتار میکند و گاهی زمین خشک است و گاهی

غرق در آب و در نهایت محصولی نه چندان خوب را برداشت میکند.

البته مثالهای فراوانی رو میشه متصور شد که بر حسب سلیقه شما خواننده عزیز

میتونه متغیر باشه

4- میزان اعتماد به نفس فرد در زندگی

مطمئنا اعتماد به نفس پایین وسواس رو به دنبال داره و وسواس هم وسیله ای هستش

برای طولانی شدن زمان انجام کارها

و اما عوامل محیطی

1- عرف جامعه

تعریف عرف: مجموعه رفتارها و کنشها و دستورات اجتماعی که بر اثر گذشت زمان به صورت رسمی

در آن محل اجرا میشوند. البته عرف هر محل با محل دیگر یا کشور با کشور دیگر فرق میکند.

البته عرف از ریشه های مختلفی نشات میگیرد که به برخی از آنها اشاره میکنم

1- محیط جغرافیایی 2- نژاد 3- مذهب

مثال اول -ممکن است در کشوری مثل فیلیپین به لحاظ موقعیت جغرافیایی گرمش نوع حرف زدن و برخوردها

با کشوری مثل سیبری که کشوری یخچالی و سرد است فرق کند، چرا که نیازمندیهای آنها با هم فرق دارد

البته نوع حرف زدن را در هنجارهای کلامی میتوان شاهد بود والا هر جایی زبان و لهجه خود را دارد

و این ربطی به عرف ندارد.

مثال دوم را میتوان عینا از مثال بالا اقتباس کرد

مثال سوم- در مذهب بخاطر تنوع و حساسیت آن در نقاط مختلف دنیا افراد دارای رفتارها

و هنجارهای تقریبا یکسان با هم مذهب خود در جاهای دیگر دنیا هستند

مثلا در ایران در روز عید غدیر خم همه سادات بر حسب عرف مذهبی سفره عید میاندازند و

نوعی عید گردشی مثل عید نوروز در آن روز به راه میافتد که بسیار هم با ارزش است.

علی ایحال با در نظر گرفتن این فاکتورها میتوانیم شناختی از خودمان پیدا کنیم اما این کافی نیست

چرا که باید شناختی هم از وضعیت پیرامون هدفمان داشته باشیم.

مثلا: پسری میخواهد به مسابقه دوچرخه سواری برود، باید نیازمندیها و نقاط ضعف و قوت خود

را شناخته و در جهت برطرف کردن نیازها و تثبیت قوای خود تلاش کند و لاجرم این آمادگی

باید در محیط تمرینی بدست آورد، پس باید مختصات محیط خود را بشناسد و در آخر

او میخواهد در زمینی به مسابقه بپردازد، پس باید بتواند وضعیت آن زمین را هم رصد کند و بشناسد

وضعیت اول و دوم تقریبا فردی هستند و وضعیت سوم مربوط به حول و محور هدف مورد نظرمان

که برای موفقیت باید آنها را در نظر بگیریم. فی المثال: همان پسر، باید از وضعیت زمین

از وضعیت جوی هوا و سایر رقبا بتواند مطلع شود تا بهتر رقابت کند و موفق شود.


بعد  از برنامه ریزی به مرحله اجرا میرسیم

ما خودمان را و محیط را شناختیم، برنامه ریزی مدون و دقیق کردیم

حالا باید بتوانیم آنرا اجرا کنیم، اینکار نیاز به اعتماد به نفس و توانمندی دارد

اعتماد به نفس بخاطر اینکه بتوانیم کار را بدون سست عنصر بودن اجرا کنیم و پیش ببریم

توانمندی هم به چند دسته قابل تقسیم است:

1- رفتاری 2- علمی 3- مدیریتی 4- واکنشهای به موقع در هنگام مواجه شدن با چالشهی پیش رو

توانمندی رفتاری یعنی اینکه ما در رفتار ثابت قدم باشیم و اگر برنامه ریزی کردیم طبق برنامه پیش برویم

توانمندی علمی بدین معنا که با تدبیر و عقلانیت در اجرا پیش برویم

3- توانمندی مدیریتی را میتوان در تکمیل توانمندی رفتاری بیان نمود

4- واکنشهای به موقع را که البته کمی دشوار است و با تمرین میتوان به دست آورد

مثلا: در ورزش رزمی کاراته رفتار ، علم، مدیریت، واکنش به موقع باید رعایت شود

در مسابقه کاراته، مبارز باید رفتاری ورزشکارانه و البته مصمم در جهت موفقیت داشته باشد

کاراته میدان تکنیکهای علمی است، و این خود نیازمند مدیریت دقیق اجرای این تکنیکها

در لحظات مختلف بوسیله کنش و واکنشهای منطقی و معقول است.

سوالات اول اینها بود:

چه بودم: بدون برنامه ریزی اما تصمیم گرفتم دارای برنامه باشم و بدنبال کشف این فاکتورهای فردی

و اجتماعی در خودم و محیطم رفتم

چرا که طبق تعالیم دینی اسلام عزیز به ما : شناخت خداوند هنگامی میسر میشود که ما خودمان

را بشناسیم

چه هستم: فردی دارای برنامه ریزی قوی که در وهله اول دست نیاز و دوستی به سمت خدا دراز کردم

و به خداوند اعتماد دارم و با توکل بر او برنامه ریزی کردم و سعی میکنم آنها را اجرا کنم


چه خواهم شد: رمزی در زندگی است که برگرفته از تعالیم اسلامی است و آن این است

کار را با توکل بر خدا شروع کن تلاش کن و نتیجه را به خداوند بسپار

نتیجه هر چه که باشد مطمئنا تو موفق و پیروز شده ای چونکه خداوند دانا و توانا و حکیم است

تا بعد

یا علی مدد






نویسنده : آرش ; ساعت 7:2 روز چهارشنبه نهم فروردین 1391

سلام

وقتتون بخیر دوستان

سال نو رو مجدد تبریک میگم حضور همتون و انشاالله که خوش و سلامت باشین همیشه


نوروز با همه خوبیهاش یک بدی داره ، میدونید چی؟

حدسم نمیتونید بزنید؟

خوب خودم میگم

من تنظیم خوابم ریخته بهم عجیب

کلا شب و روزم قاطی شده

شبها بیدار، حالا انگار چکار دارم ، هیچی

عید دیدنی که همون اول شب تموم میشه، یکم مطالعه مقالات علمی و اخبار روز توی اینترنت، یخورده مرور

کتابهای حقوقی، آخه حوصلمم نمیاد برم سراغشون زیاد، ولی خدایی عاشق حقوقم

چون تصمیم دارم انشاالله دکتری رو بگیرم ، شنیدم توی استان خودمون ارشد آوردن بالاخره، نشد میرم

استانهای دیگه، اما انشالله دکتری رو توکل به خدا انشاالله باید بگیرم، شاید اون موقع سیراب بشم از

علم حقوق، آخه غیر خدا اول و بعد استاد خوبم جناب قاضی د کسی نمیدونه که من چقدر

سوالات علمی بی جواب دارم هنوز، سوالاتی که بعضیهاش هنوز توی دنیای علم حقوق جواب نداره

یکیش همین حذف جبران خسارت معنوی در آیین دادرسی کیفری هستش که قبلا سوال پرسیدم

که هیچکدومتون جوابم رو ندادین، خلاصه التماس دعا دارم از همتون

و اما جواب به شبهه حقوقی که خودش یه سوال هم محسوب میشه

چند مدت قبل یکنفر ازم پرسیده بود که چرا برای سنگسار 25 مورد شرط قائل هستند؟

چرا هنگام سنگسار باید یک کتاب زیر بقل سنگ اندازان به سوی مجرم محکوم به سنگسار باشه؟

خوب البته طرف دانشجوی ترم 4 حقوق بود و فکر کنم داشت شوخی میکرد و یا اینکه

بر اثر کمبود مطالعه دچار اختلاط مطالب در ذهن مبارکش شده بود

علی ایحال جواب به دوست عزیزمون اینه:

در این سوالات چند نوع مجازات اشاره شده که شامل: 1- سنگسار 2- شلاق حدی  3- شلاق تعزیری

هستش ، سنگسار مجازات زانی و زانیه ای است که هر دو متاهل باشند و هر دو مختار و عاقل و بالغ

حد زن یا مردی که واجد شرایط احسان نباشد صد تازیانه است ( ماده 88 ق.م.ا )

شرایط ثبوتش هم مشخصه و همون شرایط ثبوت انواع زنا هستش ( مواد 68 تا 81 ق.م.ا )

کیفیت سنگسار هم اجمالا اینگونه است: مجرمین زن فکر میکنم تا زیر سینه و مرد تا زیر گردن در خاک

گذاشته میشوند و با ریگهایی که نه آنقدر ریز باشد که نکشد و نه آنقدر بزرگ که با چند ضربه بکشد

توسط جمعی که در قانون نام برده شده سنگسار میشوند.

سرقت ربودن مال غیر به اختفا است ( ماده 197 ق.م.ا )

سرقت حدی شرایطی دارد که شامل 16 مورد و 4 تبصره است( ماده 198 ق.م.ا ) و اگر سرقتی این شرایط یا

یکی از این شرایط را نداشت، سرقت از نوع تعزیری محسوب میشود.

شلاق تعزیری و حدی هم ممکن است برای انواع مجازات به تفکیک اجرا گردند

فی المثال: آقایی سرقت تعزیری انجام میدهد و توسط حاکم شرع به شلاق تا 74 ضربه تعزیری

محکوم میشود و شلاق حدی همانگونه که از نامش پیداست از حدود الله است و مقدارش در آیات الاحکام

درج شده است و در انواع مجازات مقدارش مشخص است . مثلا در شرب خمر مقدار و کیفیتش با حد زنا و یا

حد سرقت فرق دارد، و اما در کیفیت شلاق

در حد تعزیری معمولا کتابی در زیر بغل کسی که شلاق میزند گذاشته میشود تا از شدت شلاق گرفته شود

اما در شلاق حدی کتاب در کار نیست و شلاق با شدت بیشتر زده میشود.

توضیح : اجرای مجازات فلسفه ای دارد و آن تنبیه و بازدارندگی برای مجرم و ایجاد آسایش و امنیت

برای جامعه است، پس نباید از اجرای مجازات برای مجرمین گله کرد، چرا که اینکار مخالفت با فلسفه

عقلانی مجازات است

در پناه حق باشید

تا بعد

یا علی مدد








نویسنده : آرش ; ساعت 4:18 روز پنجشنبه سوم فروردین 1391

 

سلام سال نو را به شما تبریک عرض میکنم و امیدوارم که سالی

توام با سلامتی و موفقیت در پیش رو داشته باشید


 





نویسنده : آرش ; ساعت 21:37 روز شنبه سیزدهم اسفند 1390

سلام

اومدم یه خبر خوش بدم بهتون

8 سال بود که یه دیکتاتور توی منطقه ما بود که واقعا حق مردم رو پایمال میکرد

و هیچکس هم نمیتونست جلوش رو بگیره

از هر حقه و دسیسه ای برای حفظ منافع خودش بهره میبرد

افراد نالایق رو به منصبهای بالا گمارد و استعدادهای درخشان رو از جایگاه اصلیشون محروم کرد

حق مردم منطقه رو میفروخت و میزد به جیب خودش

هیچ کس هم جرات اعتراض نداشت

این شخص نه به ولایت  فقیه ایمان داشت و نه به عدالت

نه به مردانگی و نه به شرافت

به هیچ یک از این اصول پایبند نبود

مرام پهلوانی رو دیگه تقریبا داشت از بین میبرد توی منطقه

به فقرا و مستمندان به چشم اجزای بی استفاده ی جامعه نگاه میکرد که فقط بدرد رای میخورن براش

بعد از 8 سال دیکتاتوری این شخص مردم تصمیم گرفتند که یکبار دیگه رو بیارن به ولایت مطلق فقیه

به کسی که پایبند راستین ولایت مطلق فقیه است

و از حسنات دینی به عنوان قرآن عمر عاص در مقابل عدالت علی علیه السلام استفاده نمیکنه

به کسی که از جنس مردم باشه و برای مردم باشه

سرمایه این شخص مومن توکل به خدا و اعتماد مردم به اون بود

چندین و چند بار در جریان تبلیغات علنی و غیر علنی از ناحیه اون دیکتاتور مورد اتهامات دروغ

قرار گرفت ولی با رعایت اخلاق اسلامی و بکار بردن ادب به اونها جواب داد

دیروز روز سرنوشت ساز برای مردم منطقه من بود

هفته ها بود که نخوابیده بودیم و به همراه بچه های ستاد با توکل به خدا جانانه فعالیت کردیم

اما دیروز روز گرفتن نتیجه بود برای ما

با عنایت و فضل الهی و رای مردم منطقه کاندیدای اصلح منطقه ما توانست با اختلاف دهها هزار رای ،

رای اول رو بیاره و دل مردم منطقه رو شاد کنه

جشنی که مردم منطقه ما دیشب داشتند وصف ناپذیر بود چرا که پیروزی مردم بر دیکتاتوری بود که

8 سال حق اونها رو پایمال کرده بود و حالا مردم موفق شدند که اون رو شکست بدن و

یک سرباز ولایت مطلق فقیه رو به مجلس بفرستند

خدا رو شاکرم که بنده هم به عنوان عضو کوچکی از این مجموعه بزرگ توانستم خدمتی در جهت پیروزی

کاندیدای  مومن و مردمی کنم






نویسنده : آرش ; ساعت 2:12 روز یکشنبه دوم بهمن 1390

 
رحلت حضرت رسول اکرم محمد مصطفی(ص) و شهادت حضرت امام حسن مجتبی(ع) و حضرت امام علی بن موسی الرضا (ع) را به امام زمان (عج) و تمام مسلمانان جهان از جمله شیعیان تسلیت عرض میکنیم
 




نویسنده : آرش ; ساعت 19:22 روز پنجشنبه بیست و دوم دی 1390

سلام دوستان

فرار رسیدن اربعین حسینی رو به تمامی شما دوست داران اهل بیت علیهم السلام تسلیت عرض می کنم

و اللهم عجل لولیک الفرج یادتون نره

مدتی پیش که نتیجه آزمون رو دیدم و بهتون گفتم به بعدش زیاد حالم خوب نبود

خوب نه بخاطر اینکه از کسی گله داشته باشم نه

از هیچ کس و مهمتر از همه از خدا هیچ گله ای ندارم

من دو ماه خوندم پس نباید به اندازه کسی که ماهها و شاید یکسال و بیشتر خونده بود نتیجه میگرفتم

این به دور از عدل الهی بود ، اما چیزی که دست خودم نیست و سعی میکنم باهاش مقابله کنم

متاسفانه بلاتکلیفیه فعلیه، البته هنوز وقتی رو از دست ندادم و تازه دو ماه دیگه میشم 25 سال

پارسال لیسانس گرفتم و خدمت رفتم تا الان ،اما خوب آدمیزاد بالذات پیروزی رو دوست داره

توی این افکار بودم که دیشب رفتم خونه بابا بزرگم و یه دیداری باهاشون کردم و خلاصه از احوال

اهل محلشون پرسیدم، میدونید چی شنیدم

یکی از اهل محل بخاطر بیماریهای احتمالا مربوط به قند و دیابت یک گوش و یک دست و یک پاش

رو قطع کردن، اونجا بود که کمی به خودم اومدم به این فکر کردم که درسته که نتونستم توی آزمون

قبول بشم، اما یه نعمت بزرگی هستش که خدا به هممون داده و اون سلامتیه، ما نباید

سلامتی رو نادیده بگیریم، بابابزرگم میگه ، اینجور موارد درس عبرتی هستن برای ماهایی که

سالم هستیم تا یادمون نره که خدا به فکر ما هست و ما رو سالم نگه داشته ، البته

اینطور نیست که افراد بیمار رو خدا دوست نداشته باشه نه

بیماری برای همه است. حتی سالار شهیدان مولا امام حسین علیه السلام به نقل از برنامه

به سمت خدا که فکر میکنم حاج آقای ماندگاری بود میگفت: در راه کعبه امام حسین علیه السلام

مریض میشه ، جوری که از راه سفر بر میگرده و نمیتونه بره سفر، پس بیماری برای همه است

اما سلامتی بزرگترین نعمته که انشاالله همیشه نصیبه هممون بشه

راستش هنوز نتونستم استارت شروع رو برای خوندن مجدد بزنم، و جالب اینکه برای حل مشکلات

درونی و ناراحتی هایی که احیانا برام پیش میاد از هیچکس غیر از خدا کمک نمیخوام و

غیر از صحبت با خدا اینجا تنها جاییه که میام و صحبت میکنم.

نمیدونم شاید بخاطر مرد بودنم باشه و شاید نه، اما اصلا خوشم نمیاد که پیش کسی غیر از

خدا ناله و درخواست کنم. و البته شکر خدا فعلا تنها مشکلم همین بحث اشتغاله که

انشاالله با توسل به ائمه و توکل به خدا و البته تلاش خودم مثل همیشه این مشکل رو هم

از سر راه بر میدارم.

به امید فردایی که بشنویم ( مهدی آمد )

تا بعد

یا علی مدد







نویسنده : آرش ; ساعت 13:57 روز چهارشنبه چهاردهم دی 1390

سلام

یادم میاد از قدیم تو مدرسه به ما میگفتن کاشت داشت برداشت

بزرگتر که شدیم بهمون گفتن دنیا مزرعه آخرت

یه مثال جالبی هم هستش که همیشه بهمون یاد دادن و اونم این که هر شکست مقدمه ای

است برای پیروزی ، از روز ۲۸ آذر تا امروز توی برزخ انتظار بودم و نمیدونستم چیکار کنم

تا اینکه امروز ساعت ۱۲ دوستم حمید زنگ زد گفت نتایج آزمون اومده.

راستش دو ماه وقت داشتم از بعد خدمتم تا روز کنکور

این دو ماه رو گذاشتم روی کتاب حقوق مدنی و تقریبا حقوق جزا رو نخوندم چونکه وقت

نداشتم . نمره خام حقوق مدنی رو گرفتم ۴۴۰۰ و اصول فقه هم حدودا ۲۷۰۰ اما بقیه رو

پایین شدم و متاسفانه حقوق جزا رو از همه پایین تر

با این اوصاف نصف رقبا رو پشت سر گذاشتم

اما نا امید نیستم ، اگه هم قبول میشدم اصلا برام لطفی نداشت چونکه کاملا تلاش

نکرده بودم ، نه اینکه نخوام نه ، وقت کم آوردم ، همش ۲ ماه ...

کاش که حدقل ۶ ماه وقت میداشتم ، کاش...

اما باز هم نا امید نیستم و توکل به خدا دارم

اما اینبار انشا الله با تمام قوا میخونم چونکه یکسال وقت دارم

برای حقوق مدنی حدودا یک ماه وقت گذاشتم شدم ۴۴۰۰

برای کلش اگه یکسال وقت بزارم مطمئنا نتیجه خوبی انشا الله عایدم میشه

توکل به خدا





نویسنده : آرش ; ساعت 11:36 روز پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390

سلام دوستان

امیدوارم حالتون خوب باشه

راستش قصد نداشتم حداقل تا یک هفته دیگه بیام و آپ کنم

اما یه صحبت هایی بود که نمیشد نگه دارم و بیان نکنم

قبلش یه چیزایی هستش که من و شما رو هم ایضا یاد دوران شیرین مدرسه میندازه

بد ندونستم بگم

بنده یه آبجی کوچیکتر مدرسه ای دارم که هر چند روز یکبار که مدرسه معین میکنه

و به قول خودشون زنگ ایکس دارن باید اعضای خانواده دانش آموزان برن دنبالشون

خوب من هم از طرف خانواده اینکار رو انجام میدم ، چیزی که جالب هستش اینه

حتما یادتونه که برای زنگای ایکس چقدر ذوق داشتیم و کلا برای تعطیلات الکی چقدر

ذوق میکردیم، ما که انصافا دنبال بهانه بودیم تا از مدرسه تعطیل کنیم بریم خونه

حالا انگار خونه چه خبر بود؟! هیچی

یادم میاد یک سال دبیرستان بودیم یکی دو هفته مونده بود به نوروز ، بچه ها تصمیم

کبراشون رو گرفتن که دیگه نرن، اما برای هماهنگی نهایی آخرین روز رو هم که حدودا

ده پانزده روز به عید مونده بود رو رفتن به مدرسه، از قضا معاون مدرسه فهمیده بود که

بچه ها قراره امروز از مدرسه گروهی برن خونه و تا سال بعد نیان

بنده خدا یه ماشین از این شولت قدیمیا از این عهد قجریا داشت آورد به صورت عریض

گذاشت لای در مدرسه که کسی بیرون نره خودشم نشسته بود داخلش

فکر میکنید بچه های مدرسه کوتاه اومدن، نه ، باید بگم سخت در اشتباهید

کلی از بچه ها از روی سقف و کاپود ماشین بنده خدا رفتن بیرون، بعضیها از روی دیوار

یکی در عقب ماشین رو باز کرد و از در دیگش رفت بیرون، اون صحنه فوق العاده

خنده دار توی ذهنم هک شده و هرگز پاک بشو نیست ، سال بعد از اون اتفاق وقت

دانشگاه بچه ها بود، حالا فکر میکنید چند سالشون بود؟

امروز این خاطرات موقعی که میرفتم دنبال آبجی کوچیکم همش توی ذهنم میومد

و خندم گرفته بود.

کلا بچه مدرسه ای ها عشق تعطیلی دارن دیگه

 

بگذریم

چند روز پیش یک کتاب داستانهای کوتاه عاشقانه جاوا برای موبایلم دانلود کردم

دیشب نصف شبی خیر سرم گفتم قبل خوابم طبق عادت هر از گاه یه مطالعه

داشته باشم بعد بخوابم، خلاصه ، قبل از خوندن این کتاب یک کتاب به اسم بهلول بود

خوندم که یه چیزیه شبیه همین ملا نصرالدین ایران خودمون حسابی خندیدم

بعد رفتم سراغ کتاب داستان عاشقانه یه دو سه تا داستان خوندم که کم مونده بود

اشکم در بیاد، نمیدونم چرا انقدر احساساتی شده بودم؟!!؟

آخر خواستم ببندم کتابرو بخوابم که گفتم یه داستان به اسم عشق چیست رو بخونم

بعد بخوابم، راستش خواستم نخونم اما دو سه تا خط اولش عین مرداب کشوندتم به

سمت خوندن همه داستان ، این یکی دیگه واقعا یک واقعیت ۱۰۰ ٪ و تلخ بود از عشق

نویسنده از زبان نقش اول داستان این ابیات رو در آخر گفته بود :

گر خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد

خواهان کسی باش که خواهان تو باشد

گر خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد

آغاز کسی باش که پایان تو باشد

با خوندن این داستان هنوز حالم سر جا نیومده، شاید بگین پس خنده های صبحم چی بود؟

اون خنده جدا و این حال عجیب جدا .

میدونید به چی فکر میکنم

به کسی مثل شهید والا مقام عباس بابایی

اینطور که از دیدن فیلمش دستگیرم شده ایشون عاشق بودن ، و با صبر و بردباری

به عشقشون که دختر دایی گرامیشون بوده رسیدن .

من همیشه با خودم میگفتم اگه کسی عاشق باشه و به عشقش برسه آیا باز هم ممکنه

کارهایی که ریسک داشته باشه رو انجام بده، پس اینطوری که از عشقش ممکنه جدا بشه

حالا با دیدن این فیلم و کمی فکر به این مساله میفهمم که اگر عشق زمینی پاک

و واقعی باشه ما رو به عشق به خداوند میرسونه، عشق پاک و واقعی ، نه عشق

مبتنی بر ارزشهای مادی و پوشالی که نبودنش شرافت داره بر بودنش

اگر به شما بگن از عشق تعریفی داشته باش چی میگی؟

اگه از من بپرسن میگم : عشق یعنی نهایت رهایی از بند اسارت مادی گرایی چرا که

عشق واقعی از نوع زمینی اگر پاک باشه و بی ریا ما رو به عشق حقیقی و خداوند

میرسونه

 دوستان

فقط چند روز ، کمتر از انگشتان دست مونده به اعلام نتایج آزمون وکالت

امید اول و آخرم خداست و توکلم هم خود خداوند هستش

التماس دعا از همه شما دارم

تا بعد

یا علی مدد





نویسنده : آرش ; ساعت 1:31 روز یکشنبه بیستم آذر 1390

سلام دوستان

چندتا از دوستان سوالاتی رو پرسیدن که به دوتاشون جواب میدم

اگر نقصی در جوابها مشاهده کردین حتما مطلعم کنید

سوال اول : دوستی ازم خواسته در باب حق ارتفاق یه مثال مثبت و یه مثال

منفی بزنم

جواب:

توی اگه اشتباه نکنم قواعد فقه یک یا دو بود که یه مثال زده بود و خیلی هم معروف

هستشف قضیه از این قراره : زمان پیامبر (ص) یکی از افراد مثلا مسلمان درختی خرما در

جایی داشته که برای آبیاری اون باید از مسیر حیاط منزل یکی از سکنه مدینه النبی رد

میشده ، هر روز میومده و بدون اجازه میرفته و به درختش سرکشی میکرده و اهل منزل هم

 از این رفت و آمد های بی اجازه به تنگ اومده بودن، به پیامبر قضیه رو گفتند، ایشان به اون

شخص صاحب حق ارتفاق گفت: منبعد اجازه بگیر و بعد وارد حریم شخصی و از اونجا به

درختت برس ، شخص درخواست پیامبر رو رد کرد، خلاصه این تقاضا و رد تقاضا چند بار تکرار

 شد که پیامبر دستور داد درخت رو از ریشه کندند و در کوچه انداختند، پیامبر فرمود: این تو و

این هم درختت ، البته بعدها اون شخص مزاحم در واقعه کربلا در ردیف دشمنان و قاتلین امام

حسین علیه السلام قرار گرفت


فکر میکنم این مورد رو میشه از باب منفی بهش نگاه کرد و اما مثبت : شما دوتا ویلا هستین

توی شمال که یکیش به چشمه آب طبیعی راه داره و اون یکی نه


شما هم توی همون دومی هستین، پس برای استفاده از آب آشامیدنی که در ملکیت

شخصی صاحب ویلای دوم نیست شما میتونید از ویلای اول رد بشید تا به آب برسید

سوال دوم: دوستی پرسیده که آیا خیار تبعض صفقه در مواد ۴۸۰ و ۴۸۲ ق.م وجود داره؟

طبق ماده ۴۴۱ ق.م: خیار تبعض صفقه وقتی حاصل میشود که عقد بیع نسبت

به بعضی مبیع به جهتی از جهات باطل باشد ، در اینصورت مشتری حق خواهد داشت

۱ - بیع را فسخ کند

۲ - یا به نسبت قسمتی که بیع واقع شده است قبول کند و نسبت به قسمتی که

باطل شده است ثمن را استرداد کند

چند نکته : اشخاص طی عقود میتوانند هر شرطی رو ضمن عقد بیاورند چرا که

عقود بر پایه تراضی طرفین است .

خیار تبعض صفقه در معماملات معوض است و در معاملات رایگان عوضی در کار نیست.

و اما ماده ۴۸۰ ق.م : عیبی که بعد از عقد و قبل از قبض در عین مستاجره حادث شود

موجب خیار است، و اگر عیب در اثنای اجاره حادث شود نسبت به بقیه مدت خیار

ثابت است . ( مفهوم مخالف ماده فوق این است که اگر عیب از آغاز اجاره وجود داشته

باشد خیار نسبت به همه مدت ثابت است )

جواب : همانطور که میبینیم ماده های فوق سه چیز عنوان کرده اند: اول اینکه

طبق ماده ۴۴۱ ق.م : خیار تبعض صفقه در عقد بیع وجود داره

دوم اینکه طبق ماده ۴۸۰ ق.م عقد، عقد اجاره است

 و سوم  اینکه خیار موجود در آن خیار عیب است و علی ایحال ما نمیتوانیم

تفسیر به رای شخصی کرده و پا را فراتر از قانون بگذاریم.

نکته : خیار عیب دو اختیار به دارنده آن میدهد:

۱- فسخ عقد توسط صاحب خیار

۲- قبول عقد در ازای گرفتن ارش

پس میبینیم که منظور از کلمه موجب خیار است احتمالا نمیتواند غیر از خیار عیب باشد

البته در عقد اجاره ، اگر عیب آنقدر باشد که اصلا نتوان از مورد اجاره استفاده کرد، عقد اجاره

باطل  میشود . ( به استناد ماده ۴۸۱ ق.م )


 و اما ماده ۴۸۲ ق.م : اگر مورد اجاره عین کلی باشد و فردی که موجر داده معیوب درآید

مستاجر حق فسخ ندارن و میتواند موجر را مجبور به تبدیل آن نماید و اگر تبدیل آن ممکن

نباشد حق فسخ خواهد داشت.

دو نکته :

۱ - مستاجر میتواند علاوه بر اجبار موجر به تبدیل فرد معیب از دادن اجاره بها خودداری

کند زیرا تسلیم انجام نشده است ( ماده ۳۷۷ ق.م )

۲ - حق فسخ در فرضی که تبدیل فرد معیوب ممکن نیست مستند به خیار عیب نیست

ناشی از تعذر تسلیم است ( با ملاک قرار دادن مواد ۲۳۷ تا ۲۴۰ ق.م )

فی النهایه : تبعض صفقه در این مواد ( ۴۸۰ و ۴۸۲ ق.م ) به نظر بنده راهی ندارد

اما نکته مهمی که نباید از نظر دور داشت اینه : عقد بر پایه تراضی طرفین هستش

و طرفین میتوانند حق فسخ خود را در هر عقدی در نظر بگیرند و شاید این حق از جهات

مهم افتراق عقد از ایقاع باشه.

در آخر : دوستان گرامی از اینکه تنونستم به سوالات همه شما جواب بدم عذرخواهی بنده

رو بپذیرید، و در آخر لطفا اگر مایل نیستید جواب سوالات شما در دید عموم قرار بگیره

سوال رو با درج آدرس عنوان کنید

موفق باشید

یا علی مدد





نویسنده : آرش ; ساعت 22:56 روز یکشنبه ششم آذر 1390

فرا رسیدن ماه محرم را تسلیت عرض میکنم

عاشورا - ماه محرم





خبرنگار
پیام نور